مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
315
ميراث حديث شيعه
وبر مقاصد ، ظفر يابند . وملّا فضل اللَّه حروفى ، از أهل حال وأصحاب معنى بوده وچون تجلّى « 1 » به صورت حروف بر أو بسيار واقع مىشده ، بنا بر آن به ربوبيّت حروف در أوان أحوال ، قايل مىشده وجمعى جهّال كه خود را بدو نسبت مىكنند ، « 2 » چون بر حقيقت أحوال « 3 » مطّلع نيستند ، به ظاهر قول ، قانع شدهاند وبه كلّى گمراه گشتهاند . وجمعى ديگر « 4 » حروف را مركب از نقطه دانند وتأثير حروف وكلمات را عظيم شناسند وجملهء آن را به أصل كه نقاط است ، بر طبع عناصر أربعة نسبت كنند . بنا بر اين به ربوبيّت نقطه ، قايل باشند « 5 » وطريق سلوك ايشان ، لايق الذكر نبود وبعضي از محققان ايشان به ربوبيّت نقطهء مركز ارض ، قايل شدهاند وچنان دانند كه دايرهء سطح اعلاى اين كرهء كلى كه محيط ممكنات است ، بي مركز « 6 » صورت نبندد . پس مجموع اينها معلول نقطهء مركز باشند وچون هر چيزى كه از مبدأ ، ابعد است ، شوق أو به ادراك وصول ، بيشتر است وشوق ، باعث طلب است وطلب ، باعث حركت . پس هرچه ابعد بود ، شوق حركت أو بيشتر شود . از اين جهت ، أفلاك را حركت واضطراب ، بيشتر بود از آتش وآتش را بيشتر از هوا وهوا را بيشتر از آب وآب را بيشتر از خاك وخاك از جهت قرب ، مستقر ومتمكّن بود . وگويند كه سر در بدن چون از پاى « 7 » ابعد است ، پس در عبادت ورجوع به مبدأ ، سر را كه مظهر قوهء ناطقه است ، واجب بود بر زمين نهادن ، تا از بعد به قرب گرايد وكمال حاصل نمايد . وآن نقطه را تنزيه كنند ووحدت ، اثبات نمايند ودفن ميّت را در خاك ، رجوع إلى المبدأ شناسند وتوجّه تامّ به جانب مركز كنند . وأمثال اين عقايد وأطوار ، ايشان را از كشف حقايق اسرار ، مانع آمده ودر وادى حيرت وضلال ماندهاند . « لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ » « 8 » ومزيد « 9 » بر اين در بيان أباطيل ، اطناب
--> ( 1 ) . ف : + / آثاري . ( 2 ) . ف : نسبت بدو كنند . ( 3 ) . ف : + / أو . ( 4 ) . ف : + / كه . ( 5 ) . ف : شدهاند . ( 6 ) . ف : آن . ( 7 ) . ف : پا . ( 8 ) . سورهء حجر ، آيهء 72 . ( 9 ) . ف : مؤيد .